عشق و دوست داشتن ، پذیرش خطرِ دوست نداشتن است. «امیدواری»، خطر ناامیدی. امّا باید خطر کرد. زیرا بزرگ ترین خطر در زندگی خطر نکردن است. آنکه خطر نمی کند، هیچ نمی کند، هیچ نمی بیند، هیچ ندارد و خود نیز هیچ است. نه آموختن می تواند، نه احساس کردن، نه متحوّل شدن، نه رشد کردن، نه عشق ورزیدن و نه زندگی کردن.

می شود عشق را به خاطر عشق داشت، یعنی باید که چنین باشد. در عشقی که به درجه ای از رشد می رسد، «معشوق» از اهمیت کمتری برخوردار خواهد شد و حتّی ممکن است تغییر کند. عاشق نیز که در این بحر افتاده همه خویش به او داده و هیچ می شود.

مقوله های این جهانِ مجهول، عجیب شبیه به همند. در نحو،«عشق» بن و ریشه کلمه است،«عاشق» و «معشوق» مشتقّات آن. هر اتّفاقی هم که برای آنان در زمان، مکان و مجهول و معلوم بودن بیفتند، ریشه کلمه سر جایش باقی می ماند. حسّ عشق نیز چنین است و یادگاری ست که در این گنبدِ دوّار تا ابد می ماندو فقط شکل آن تغییر می کند. هر چه به عمق این  بیکران اقیانوس، غور کینم معشوق با ارزش تر و به حقیقت نزدیک تر خواهد بود. چیزی که در باره آن می گویند: عشق زمینی نردبان عشق حقیقی است.و یا:

زمیوه های بهشتی چه ذوق دریباد

هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزد؟

....

یک شبی مجنون نمازش راشکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق،آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد برلب درگاه او
پُر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یارب! از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
جام لیلا را به دستم داده ای؟
وندر این بازی شکستم داده ای؟
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم، تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ،  من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا، نشد
گفتم عاقل می شوی، اما نشد
سوختم در حسرت یک یاربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی، ولی
دیدم امشب با منی، گفتم «بلی»
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

Take time to love and to be loved- it is the privilege of the god s.

(old English)

زمانی برای عاشق شدن و معشوق بودن بگذار که هدیه ای الهی است.