سال نو مبارک!

دریای ایمان

 

 

 دریای ایمان : دان کیوبیت

ترجمة: حسن کامشاد

نشر طرح نو

۳۴۲ صفحه

دان کیوبیت در 1934 در ایالات لانکاشایر انگلستان به دنیا آمد. در دانشگاه کیمبریج علوم طبیعی، فلسفه و الهیات خواند. در 1959 لباس روحانی پوشید و در 2966 دانشیار دانشگاه کیمبریج و سرپرست امور مذهب ی کالج(Immanuel) شد.

این کتاب در واقع تاریخ سیر و تحول دین مداری (به خصوص مسحیّت) تا کنون، برخورد آن با مدرنیته و فرآیند تغییر تاریخی مفاهیم دینی است که بسیار زیبا و سازمان یافته درباره ی این موضوع بحث کرده و می توان بسیاری از نظرات وی را درباره کلیّت دین تعمیم داد. مضامین این کتاب در1984 به صورت برنامه هایی از تلوزیون نیمه دولتی انگلستان(بی بی سی) پخش شد و از همان آغاز سروصدای فراوان راه انداخت. دان کیوبیت در پاسخ به منتقدان مقاله هایی نوشت و در دفاع از نظراتش از جمله گفت:

ما دین را انضباطی شدید و درونی، طرحی اخلاقی و نوعی معنویت می پنداریم. وظیفة تاریخی دین تجسّم ارزش های ماست، گواهی و نگهداری آن هاست و برای تحقق بخشیدن ارزش ها در حیات انسان؛ دین را باید از خرافات زدود. به اجنّه و شیاطین نباید بیش از این اجازة ابراز وجود داد. دین هرچه روشن تر و بی پیرایه تر، بهتر. آن چه به حساب می آید انسجام و تمامیت آدمی است نه عظمتِ ساده لوحی آدمی. ماهیت ایمان حقیقی بسته به ماهیت تقوای حقیقی است.

دو جملة بسیار زیبا از این کتاب مرا تحت تأثیر قرار داد. چیزی که این روز های دغدغة ذهنی ام شده و از خواندنش بسیار لذت بردم: «اگر رفتار آدمی تغییر فاحش نکند، چه بسا که حیات انسان بر کرة زمین در جنگی هسته ایی نابود گردد.» و«آدمیزاد هیچ گاه نمی تواند تماس خود را با نوآفرینی کاملاً از دست بدهد.»

لاهوت: هر تغییر مساوی ست با هزاران رشد!

بنا به تشبیه شگرف ماتیوآرنولد (شاعر و منتقد انگلیسی: 88- 1822) در این کتاب: دریای ایمان ، در فراز و نشیب است؛ اما جزری که می رود و مدّی که باز می گردد، کاملاً یکی نیست. ولی این هم به همان اندازه اوج می گیرد و پیوستگی دارد. صِرف استعاره هایی چون: فروپاشی و بازآفرینی، مرگ و تولد دوباره، سود و زیان، همه گویای آن است که پیوستگی و تداوم در عمیق ترین سطح یعنی در سطح کهن الگو، همچنان برقرار است. اما اگر انتظار دارید نو و کهنه عیناً یکی باشند، مطلب را درست نیافته اید.

 در ادامه به صورت پراکنده مطالبی خواندنی از این کتاب ارزشمند نوشتم؛ اما خواندن اصل کتاب را توصیه می کنم چون بسیار لذت بخش و تأمل برانگیز است:

  

·        درک بحبوحة دینی، برای کسانی که گرفتار آنند، سخت دشوار است. در این شرایط ژرف ترین اعتقادات مردم، فلسفة زندگی آنان و صورت آگاهی زندگی مذهبی شان کاملاً متزلزل می شود.

·        بیشتر مردم عقاید دینی خود را لفظاً و معناً راست می دانند؛ آن هارا شرح و وصف موجودات حقیقی و نیروها و احوال واقعی می پندارند. بدین قرار گمان می برند که خدایی عینی، جهانی دیگر و برتر، زندگی پس از مرگ و مانند این ها وجود دارد. این نوع ایمان ساده اندیش را واقع گرایی دینی می نامیم. این طرز فکر، اگر چه طبیعی، ولی خالی از نقص نیست، چرا که امروزه ظوابط و آزمون های بسیار پیشرفته ای برای آن چه شناخت شمرده می شود در اختیار ماست؛ بنا بر این معیار ها، هیچ یک از عقاید دینی امروزه به پیکر عمومی دانش آموزی تعلق ندارد.

·        تحول دینی خواه ناخواه روی می دهد، حتی برای کسانی که منکر تحول اند و در برابر آن مقاومت می کنند. بر فرض هم که بتوان معتقدات، زبان و اعمال دینی را با منت های تعصب، دست نخورده نگه داشت، تغییرات محیط فرهنگی بارِ معنایی این ها را تغییر خواهد داد.

·        آیین مذهبی و ایمان ماوراءِ طبیعی، ممکن است با سرسختی صیانت بشود، اما حالت روانی، جنبة خصوصی پیدا می کند؛ به هویت محرمانة شخص مربوط می شود و دیگر با شیوة رفتار افراد در زندگی اجتماعی و اقتصادی واقعیِ آن ها بستگیِ کارساز ندارد. این نوع ایمان همانند عناوین اشرافیت، ممکن است لنگرگاه اطمینان بخش گذشته باشد؛ ولی به درد امروز نمی خورد.

·        «خدا» اینک چیزی نیست جز تجسّم نوعی خوشبینیِ گستردة کیهانی؛ «اعتمادی بنیادی» دائر بر این عالم وجود. به رغم ظاهر، در کُنه باطن یار و یاور ماست. خدا امیدی مقدّس است و از آن جا که افراد بشر پیچیده ترین موجودات عالمِ معلوم اند و مهر و محبت برترین ارزش انسانی است؛ پس جهان یا «بنیادِ» همة هستی ها نیز می باید به نحوی مرموز، شفیق و مهربان باشد.

·        این برداشت تازه از دین، ابتدا در آیین لوتر خودنمایی کرد و سپس آشکارتر در افکار کانت، نیچه، کی یر که گور و بالاخره ویتگنشتاین. تکیة اینان بیشتر بر شیوة ایمان است تا بر موضوع ایمان. اندیشة دینی بر انسان، بر نفس ایمان او تمرکز می یابد، انسان کانون زندگی می شود و دین فضیلتی ارادی و بشری.

·        ایمان شخصیِ دست اول به دست نمی آید مگر از طریق، به قول معروف، «از دست رفتن ایمان». می بایست از آشوب و غلغلة درون گذشت؛ به ورطة آغازین فرو رفت و در ژرفای روح بشر به وادی بی نام، به جایی که همة مفاهیم را اوراق می کنند و از نو می سازند، رسید و در آن جا در سرچشمة نیروی خلّاقی که ما و جهان ما را هستی می بخشد، طعم نوعی مرگ و تولد تازه را چشید. در این ورطه هرچه بیشتر از دست بدهی، بیشتر به دست می آوری.

·          اگر کتاب حاضر را با معانی ثابت و پیش ساختة دینی در ذهن خود بخوانید و برای ایمان و بی ایمانی مرز مشخصی قائل بشوید، فقط پس رفتنِ آب را در جزر و مدِ دریا خواهید دید؛ اما آن هایی که حاضرند پیش پندارهای خود را کنار نهند و همانند سقراط، معصوم و پاک دل بشوند، بازآمدن آب را مشاهده خواهند کرد. اگر انتظار دارید نو و کهنه عیناً یکی باشند، مطلب را درست درنیافته اید...

      

 

مسئولیت ما

 

این ماییم که باید برگزینیم که چه باشیم، چه چیز را ارزش نهمیم و چه گونه جهانی پیرامون خود بسازیم و این مسئولیت خطیر، سرلوحه ی همه ی مسئولیت های ماست. وظیفه ی اصلی دین برملا کردن آن لحظه ی آغازین است، لحظه ای که همه چیز آفریده می شود و این همه را ما باید انجام بدهیم.

قسمتی از کتاب پربار«دریای ایمان» نوشته ی دان کیوبیت

 

*در پست های بعدی توضیحات مفصلی درباره ی این کتاب فوق العاده خواهم آورد.