زندگی کن. فقط زنده، نباش!

 

بازی کن!

بازیگوش باش،

بی پروا و با همه وجود زندگی کن.

شاید با جدیت و خشکی و نگرانی به آن چه می خواهی برسی؛

اما در این مسیر کم کم خودت را گم میکنی.

زندگی ، عجیب کوتاه است...

زندگی کردن را به فرصتی دیگر موکول نکن.

فقط زنده ، نباش!

عرياني ات را دوست دارم

 

                                                                                                   پنجره اتاقم.۱۳/۱۱/۱۳۸۹

عرياني ات را دوست دارم ، فصل بی رنگ
مثل منی ، خاموش ، نا آرام ، دلتنگ
تن را به سوز سرد سرمایت سپارم
ای فصل دلخواه من ای « گل فصل بی رنگ »
با باد این خنیاگر سرمست ِ عاشق
شعری بخوان از مرگ از عرياني از سنگ
بی رنگ تر از آب ! جاری شو دوباره
در خون شعر زرد من فرسنگ ، فرسنگ
صادق ترین فصلی نجیب و پاک و ساده
هر لحظه با گرما و سبزی سرد و در جنگ
ناموس خاکم پر هوا ، تر دامن اما
یک شب بیا پاکم کن از هر رنگ نیرنگ

شعر از: مهدی خطیی

شعرهایم بدون تقصیرند   حرف هایم بدون منظورند

 

گونه هایت دو راه ِ بی برگشت   چشم هایت دو برکه ی دورند

وسط چشم هایت انگاری   مردمک ها دو حبّه انگورند

 

طرح موهای قهوه ای رنگت   کشف یک فرشباف تبریزی ست

نقش برجسته های گیسویت   چند سوغاتی از نشابورند

 

چشمی و دیدنت نمی آید   لب و خندیدنت نمی آید

شاخه ام، چیدنت نمی آید...   لحظه هایت چقدر مغرورند

 

دائم الخمرهای بیچاره  به شکرخنده هات معتادند

بت پرستان ِ بخت برگشته   به پرستیدن تو مجبورند

 

قصدم از ماه، روی ماهت نیست   شب که خطّ لب سیاهت نیست

شعرهایم بدون تقصیرند   حرف هایم بدون منظورند

  

زیر باران که راه می افتی   شاعران شعر ِ تر می انگیزند

عده ای بی تو سخت منزوی و   عده ای قیصر امین پورند

 

غزل از:صالح دروند