بدون شرح!!!

 

 

 

 

  كاريكلماتور  

 

         

  كاريكلماتور نامي است كه احمد شاملو بر روي نوشته هاي  زنده ياد پرويز شاپور نهاد . كاريكلماتور را مي توان اينگونه تعريف كرد : « كاريكاتوري كه ميتواند با كلمات بيان شود ». كارها و ايده هاي او را دوستانش منجمله  عمران صلاحي ، حميد شاد و...دنبال كردند . 

 پرويز شاپور :

ــ قفسي كه فكر پرنده نتواند در آن پرواز كند هنوز ساخته نشده است .

ــ اگر خودم هم مانند ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسيده بودم .    

ــ با چوب درختي كه برف كمرش را شكسته بود پارو ساختم .

ــ هر درخت پير صندلي جواني ميتواند باشد .

ــ خواب غفلت احتياج به بستر ندارد .

ــ ******درخت غرق شكوفه هم ، نمي تواند فرا رسيدن بهار را به آدم بدبين بشارت دهد.******

ــ عاشق صندلي هستم كه به استقبال آدم خسته مي شتابد .

ــ نگاه خشمگين ، از ديدن لبخند عاجز است .

ــ موجودي يافت نمي شود كه «من » را بيشتر از تو،‌او،ما، شما، ايشان ، دوست نداشته باشد .

ــ چون زندگي را دوست نداشت درمجلس ختم به بستگانش تبريك گفتم .

888888

      

حميد شاد :

ــ يكي مي گفت : آخرين چيزي كه به زندگي معنا مي دهد مرگ است .

ــ زندگي آدم را به بازي مي گيرد و مرگ بازي را تمام مي كند .

ــ ****خلاصه كنم ، زندگي را نمي شود خلاصه كرد .****

ــ زنده بودن شرط لازم براي زندگي نيست .

ــ به كسي كه خنده را از خودش دريغ مي كند ، تبسم بياموزيد .

ــ از ديروز ياد بگير ، مثل فردا باش و براي امروز زندگي كن ......

 

888888

         

 شيندخت :

ــ هيچ راهي مطمئن تر از لبخند براي نزديكي آدمها به يكديگر وجود ندارد .

ــ هميشه بوی عطر به دستی که گلی به شما هديه مي کند مي ماند .

ــ از پنجره زندان دو نفر خارج زندان را می نگريستند , يکی گل و لای ديد و ديگری ستارگان فروزان !!

ــ از اينکه کفش نداشت نگران بود ، تا اينکه مردی را در خيابان ديد که پا نداشت .

  ــ جاده های هموار هميشه بهترين راه نيستند .

: …

ــ كسي كه خود را به نور ماه راضي كند ، نور خورشيد كورش خواهد كرد .

ــ هر چه شيشه عينكم را تميزتر مي كنم ، دنيا را كثيف تر مي بينم .

 ــ بهترين جا براي تبعيد زنبوران مجرم ، گلهاي قالي است !

ــ رويايم به حقيقت پيوست و ديگر چيزي براي فكرم باقي نمانده جز غم دوري !

ــ هيچ آرماني ، نهايي و غايي نيست و اين بزرگترين مبارزه زند گي است .

ــ ***گربه نگاهش را با ماهي ميزان مي كند.****

ــ وقتي درختي به تنهايي در برابر باد مقاومت مي كند ، مي شكند .

ــ متوجه شدم که او چه تنهاست؛  چرا که واقعيت را به خوبی می ديد و شهامت گفتن اش را هم داشت.

ــ گاه بايد ميان دوست داشتن و شناختن يکی را برگزيد، ميان دانستن و لذت بردن نيز.

ــ يكي از گلهاي باغچه به اتهام زيبايي به گلدان پشت پنجره تبعيد شد .

ــ در جايي كه همه مي لنگند ، همه بر فردي كه نمي لنگد مي خندند.

ــ جهنم واقعي وجدان معذب است .

ــ از دزدها خيلي مي ترسيد ، زندگي به دزدي وادارش كرد، حالا از مردم مي ترسد .

ــ در جواني به كودكي اش فكر مي كرد و در پيري به جواني . اما مرگ فرصت نداد خوب به پيري اش بينديشد .

ــ بعضي از آدمها بزرگند و بعضي ها گنده !

ــ محبت تنها چيزي است كه در مصرف آن نبايد صرفه جويي شود .

ــ ***آنقدر دگرانديش بود كه مغزش افكار خودي را نابود مي كرد.***

ــ روشنفكران فقط روزها فكر مي كنند .

 ــ بعضي از آدمها جور ديگري احساس مي کنند؛  طور ديگري مي فهمند .

ــ انسانها قبل از اينکه خوب يا بد باشند ؛ متفاوتند.

 ــ بعضي ها با وجود تفاوت زبان ، همديگر را مي فهمند و عده اي عليرغم داشتن زبان مشترك از فهم آن عاجزند .

دیوانه چو دیوانه ببیند،خوشش آید!!!

 

۸۷/1/۳ ـ 12 ظهر . امامزاده صالح شمرون

 

یه جفت دمپایی پلاستیکی نارنجی پاش بود؛ بدون جوراب ؛ ناخن های پاش سیاه شده بودن؛ خیلی محکم قدم بر می داشت. پاهاش به جای پاشنه با پنجه به زمین می خورد؛ یقۀ پیرهن خاکستری شو تا بالا تکمه کرده بود.آفتاب صورتشو حسابی سوزونده بود. یه کم راه می رفت و یک دفعه بدون دلیل می ایستاد ؛ بالا رو نگاه می کرد و مغازه های بازار رو؛ حرف می زد و دوباره راه می افتاد.

رفتم جلو ؛ صداش کردم : ببین ؟!!

دفعه دوم صدامو شنید. نگاه کرد : گفتم ببین ؟!!

پشت سرشو نگاه کرد.باز صدا کردم. اومد نزدیک؛ سرشو انداخت پایین , اصلاً نگاه نمی کرد، بدون مقدمه گفت: تا دَم ماشین، میشه 1000 تومن. اگه سنگین باشه 1500 و اگه من بذارم  تو ماشین،2000 تومن .گرون هم نیست چون زحمت می کشم و عرق می ریزم...

گفتم : بستنی می خوری؟ باز پشت سرشو نگاه کرد، وقتی مطمئن شد که با اونم، گفت آره. گفتم: بیا.

دوتا بستنی قیفی دستمون بود و راه می رفتیم. خیلی سعی کردم مثل او راه برم ولی سخت بود.همین طور تلاش می کردم با هم راه بریم که هر کاری می کردم عقب تر از من قدم برمی داشت. صوتشو برگردوند و نگام کرد؛با لبخن یه کم بستنی خوردم. اونم سریع همون کار کرد. د.باره نگاه کرد .گفت: تو هم؟!  سرمو به علامت تأیید پایین آوردم گفتم : آره. درست مثل آدمی که یه خبر خوش بهش داده باشن. خندید و با اشتیاق زیاد به خوردن ادامه داد. حالا دیگه با من راه میومد.

گفتم : بیا یه جایی بشینیم . یه سایه پیدا کن . گفت نه !!! تو آفتاب.

گفتم چرا؟ گفت:سایه سیاهه. زشته. سایه رو آدما ساختن. آفتابو خدا ساخته. آفتاب سفیده،تمیزه. گرمه . بی بی گفته پیغمبر هم سایه نداشت.

« خدای من!!! آواز دفَت پنهان،وین رقصِ جهان پیدا...»

روی یه سکّوی سنگی زیر آفتاب نشستیم . با دست اشاره کرد به ساختمونای بلند اطراف و گفت: ببین! چه زشت و کثیفه. کی اونا رو ساخته ؟ آدم . آفتاب تمیزه. همین جا خوبه .

دیگه حرفی برای گفتن نداشتم . نمی تونستم بشینم و براش از ضرر آفتاب به پوست و چشم بگم !!!

«خیلی حرفای عاقلانۀ دیگه هم زد که ترجیح می دم تجربه اش برای خودم بمونه. ..»

از فرصت استفاده کردم و پرسیدم عاشق شدی؟  تمام تنش به شدت تکان خورد. بستنی با کلّه اومد رو زمین. سر جاش جا به جا شد و خیلی وحشت زده گفت: نه ، عاشق نه ، عاشق بده ، عاشق میمیره. نه . عاشق نشدم .

هیچی نگفتم . کمی که آروم تر شد ، نگاهش به دست من بود. بستنیمو دادم بهش. سرشو انداخته بود پایین و با پاهاش بازی می کرد .  زیر لب میخوند:

یـــــارا یـــــارا ! گـــــــاهی      دل مــــــــا را ...

 یـــــارا یـــــارا ! گـــــــاهی      دل مــــــــا را ...

 یـــــارا یـــــارا ! گـــــــاهی      دل مــــــــا را ...

تا همین جا. آوازش ادامه نداشت. ولی سیستمش رو تکرار بود. 10-15 بار همین تیکه رو خوند .

بستنی خوردنش که تموم شد .یک دفعه از جاش بلند شد . گفت : باید برم ،امروز کم کار کردم، کفترا گشنه می مونن. داشت به طرف امامزاده برمی گشت که برگشت و گفت: تو پول داری؟ کفترا گشنشونه.

گرفت و راه افتاد.دوباره برگشت: هر روز میایی؟ سرمو تکان دادم . و من، تنها تماشاچی بوسه اشک رو زمین بودم ....

ویــــرانه به بومـــان بگذاریم چو بـــــازان

ما بوم نه ایم، از چه درین بوم رسیدیم؟

 

خدای من

 

خدای من بزرگ و مطلق است نه «مطلق گرا»! «مطلق» را همچون طاقی نامرئی و دست نیافتنی بر فراز سر انسان ها می گسترد تا به آنها نشان دهد که تا کجا می توان پرید...

سهو و خطای بنده گرش نیست اعتبار     ....     معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست؟...