در یکی فریاد

زیستن ــ

{ پرواز عصیانی فواره یی

که خلاصی اش از خاک

نیست

و رهایی را

تجربه یی می کند.}

شکوه مردن

در فواره ی فریادی ــ

{ زمین ات دیو آسا

با خویش می کشد

تا باروری را

دست مایه یی کند

که شهیدان و عاضیان

یاران اند

که بار آوری را

باران اند

بار آوران اند.}

زمین را

باران برکت ها شدن ــ

{ مرگ فواره

از این دست است.}

ور نه خاک

از تو

باتلاقی خواهد شد

چون به گونه ی جویباران حقیر مرده باشی.

فریادی شو تا باران

و گرنه مرداران!!!

 

احمد شاملو/مرثیه های خاک