من رستم و سهراب تو
ای صورت پهلو به تبدّل زده! ای رنگ!
من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ
گر شورِ به دریا زدنت نیست ازین پس
بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ
با من سر پیمانت اگر نیست نیایم
چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ
من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است؟
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ
یک روز دو دل باخته بودیم من و تو!
اکنون تو ز من دل زده ایی، من ز تو دل تنگ...
فاضل نظری/گریه های امپراتور
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 1:19 توسط لاهوت
|