RSS
يک پنجره، ناگاه
همه آن چه درونت
به دارايي آن مي باليد؛
به دَم نرمِ نسيمي
فاش کرد و تو اينک،
مهو اين بي خبري.
باورت نيست که اين هستي توست؟
اين غرور است، غرور
که تو نشناختي اش.
به همين سادگي و آرامي
پنجره ات
رو به رويت باز است...