و هیچکس نیست که بپرسد این قافله رهسپار کجاست!
نامه ای می آید برای حر بن یزید از آن نفرین شده ی دوران -ابن زیاد- :
" سخت گیر بر حسین "
نزول می کند بر زمین، زمینی که نامش ... گمانم نینواست.
می داند کجا منزل کند،می شناسد این خاک را ...
و من اینجا رنگ می بازم میان خرمن آرزوهایم
رها می کند مرا هر آنچه که جز تو را میخواهد
و من نیک خنده می کنم .
خالص به میهمانی ات خواهم آمد
بی هیچ رنگی حتی سیاه رنگِ این لباس سیاه
و این خواست تو بود که رها شود هر آنچه که تو را رها کرده
" ساقیا ! لطف نمودی قدحت پر می، باد "