شعری بسیار زیبا و عاشقانه از نزار قبانی:

زيديني عشقاً
زيديني عشقاً، زيديني
عشقم را فزون گردان
يااحلى نوبات جنوني زيديني
ای شایسته ترین برای دیوانگی
زيديني غرقا ياسيدتي ان البحر يناديني
مرا غرق کن بانوی من-دریا مرا می خواند
زيديني موتا عل الموت اذا يقتلني يحييني
مرا بکش شاید مرگ بکشد تا باز زنده سازد
یااحلى امرأه بين نساء الكون احبيني
ای برترین زن در میان زنان جهان مرا دوست بدار
يامن احببتك حتى احترق الحب احبيني
ای آن که تا شعله ی عشقم می سوزد دوستت خواهم داشت مرا دوست بدار
يامن احببتك حتى احترق الحب احبيني
ای آن که تا شعله ی عشقم می سوزد دوستت خواهم داشت مرا دوست بدار
ان كنتِ تريدين السكنى اسكنتِ في ضوء عيوني
اگر جایی برای سکونت بخواهی من تو را در نور چشمانم جای خواهم داد
حبك خارطتي ماعادت خارطه العالم تعنيني
عشق تو نقشه ی من است-مرا به نقشه ی جهان کاری نیست
انا اقدم عاصمه للحزن وجرحي نقش فرعوني
من قدیمی ترین شهر برای غم هستم وجراحتم خطی مصری ست
وجعي يمتد كسرب حمام من بغداد الى الصين
ودرد هایم چون دسته ای پرنده از فاصله ی بغداد تا چین است
زيديني عشقا زيديني
عشقم را فزون گردان
يااحلى نوبات جنوني زيديني
ای شایسته ترین برای دیوانگی
عصفورة قلبي نيساني
پرستوی قلبم-فروردین من
يارمل البحر وروح الروح
ای ماسه ی دریا و روح روحم
وياغابات الزيتون
ای باغ زیتون
ياطعم الثلج وطعم النار
ای طعم یخ و آتش
ونكهة شكي ويقيني
و طعم شک و یقینم
اشعر بالخوف من المجهول فآويني
من از ناشناخته ها می ترسم پس مرا قوی کن
اشعر بالخوف من الظلماء فضميني
من از تاریکی هراس دارم پس مرا نگه دار
اشعر بالبرد فغطيني وغني قربي غنيلي
احساس سرما می کنم پس مرا بپوشان و در کنارم برایم آواز بخوان
فأنا من بدأ التكوين ابحث عن وطن لجبيني
چرا که من از آغاز جهان به دنبال کشوری برای پیشانیم گشته ام
عن حب امرأه يأخذني لحدود الشمس ويرميني
برای عشق زنی که مرا به مرز خورشید برد وپرتاب کند
زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني
عشقم را فزون گردان ای شایسته ترین برای دیوانگی
نواره عمري مروحتي قنديلي فوح بساتيني
نور زندگانیم-باد بزن من-چراغ من-تاکستان من
قدي لي إثرا من رائحه الليمونِ
مرا پلی ده که از بوی لیمو ساخته شده باشد
وضعيني مشطا عاجيا في عتمه شعركِ وانسيني
ومرا همچون شانه ای در سیاهی گیسوانت جای ده و مرا فراموش مکن
من اجلكِ اعددت رثائي وتركت التاريخ ورائي
من با تو از تاسف خوردن ها میرهم وتاریخ را پشت سر می گذارم
وشطبت شهادة ميلادي وقطعت جميع شراييني
شناسنامه ام را پاره پاره می کنم و تمام رگهای بدنم را میزنم
زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني
عشقم را فزون گردان ای شایسته ترین برای دیوانگی

شکوفه های بادام-بهار ۱۳۸۸

فوتبال در باغ زردآلـــــو-بهار ۱۳۸۸

شکوفه گیلاس-بهار ۱۳۸۸

حباب های آب یک چشمه کوچک-بهار ۱۳۸۸

جاده بخش بروانان (ترکمانچای)

تپه بروانان شرقی (برج دیدبانی تاریخی)

لاهوت در حال مکاشفه![]()