مثل هیچ کس نبوده اند.
فقط شبیه خودشان بوده اند؛
به هیچ کس نخواهی اندیشید!
در یکی فریاد
زیستن ــ
{ پرواز عصیانی فواره یی
که خلاصی اش از خاک
نیست
و رهایی را
تجربه یی می کند.}
شکوه مردن
در فواره ی فریادی ــ
{ زمین ات دیو آسا
با خویش می کشد
تا باروری را
دست مایه یی کند
که شهیدان و عاضیان
یاران اند
که بار آوری را
باران اند
بار آوران اند.}
زمین را
باران برکت ها شدن ــ
{ مرگ فواره
از این دست است.}
ور نه خاک
از تو
باتلاقی خواهد شد
چون به گونه ی جویباران حقیر مرده باشی.
فریادی شو تا باران
و گرنه مرداران!!!
احمد شاملو/مرثیه های خاک
افلاطون:
عشق بر زمین که سخت است گام نمی گذارد و بر سر مردمان نیز که زیاد نرم نیست تا بر آن قدم نهد، اما بر دل و جان مردم پای می گذارد که لطیف ترین چیز هاست.


روستای سوته- بابلسر. آذر ۱۳۸۸

جاده ی آب گرفته- مسیر روستای سوته.آذر ۱۳۸۸

غاز های وحشی- سوته- شکارگاه دوما. آذر ۱۳۸۸

درخت غاز
. شکارگاه دوما-آذر ۱۳۸۸
ساحل محمود آباد-آذر ۱۳۸۸

روستای سوته-آذر ۱۳۸۸

لاهوت در حال مکاشفه
- تهران. ارتفاعات دارآباد

نمی توانم بخوانم و لذت ببرم و بعد یکی دیگر را شروع کنم و از آن لذت ببرم و بعد یکی دیگر را شروع کنم و از آن هم لذت ببرم، لذت ببرم، ببرم، لذت، لذ...سوزن من روی شعر رضا براهنی گیر کرده:
معشوق جان به بهار آغشته ی منی که موهای خیست را خدایان بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند...
افتادنی که مرا می افتد هنگامه ی منی که می افتد... معشوق جان به بهار آغشته ی منی.....، منی....، منی...... که مرا می افتد و می روم از هوش می روم ..... و از هوش می... منی..... اگر تو مرا... تو شانه بزن..... از هوش میرو...........م

خیلی حیف است که نسلش در حال انقراض است. نه اشتباه نکنید، درباره آدم به درد بخور صحبت نمی کنم. حرفم چیز دیگری ست.
یک هفته، بلکه بیشتر، مشتاقانه منتظر می ماندیم تا عکس های 24تایی دوربین عکاسی مان چاپ شود. آن وقت می نشستیم و ساعت ها از دیدن ژست های مصنوعی و کلیشه ایی مان لذت می بردیم و عکس ها را دست به دست می چرخاندیم و هر کس به نفر بعدی می گفت که دستش را روی عکس نگذارد تا عکس خراب نشود. در آخر هم کمی برای عکس هایی که به خاطر بی دقتی سوخته بودند حسرت می خوردیم.
انتظار رسیدن یک نامه، انتظار دیدن یک دوست قدیمی دور از وطن، انتظار برای رسیدن به مقصدی که چند روز سختی راهش را کشیده ای. مثل همان سفر ها که قدیمی ها برای رسیدن به زیارتگاه های دور، از راه های صعب العبور می گذشتند. حتی 9 ماه انتظار برای شنیدن این جمله معروف که می گوید: مشتلق بده بچه (پسره/دختره).
دوربین های دیجیتال، ایمیل، وبکم، موبایل، طیاره، سنوگرافی و همه این امواج مهیب سیلاب بی امان تکنولوژی باعث شده نسل " انتظارهای لذتبخش" در معرض انقراض باشد.
بدی قصه اینجاست که هیچ انجمن و بنیاد و گروهی برای بقای نسل انتظارهای لذتبخش وجود ندارد. هیچ کجای دنیا مردم در خیابان ها تظاهرات نمی کنند و پلاکادرهایی در دست نمی گیرند که روی آن نوشته شده باشد(( زنده باد انتظارهای لذتبخش)).


ساحل عباس آباد تابستان۱۳۸۸

قلب ابرها
.جاده دیزین به چالوس

جاده هزار چم

کلاردشت .تابستان ۱۳۸۸

کلاردشت. تابستان ۱۳۸۸

لاهوت در حال مکاشفه![]()
چند روزیست مثل آدم آهنی بی روح شده
انگار یکی، دو دستی گلوی زندگی اش را فشار می دهد
احساساتش به نفس نفس افتاده اند...
این چند روز به او آموخت: «وقتی نمی دانی احساست را چه کسی افسانه کرد؟»
دیگر چه فرق می کند که شعرهایت چند اشکالِ وزنی دارد؟!!
دیگر چه فرق می کند که تا به حال چند شعر خوانده ای؟!!
این که این چندمین شعرت است؟!!
این که چند غزل به غزل خداحافظی ات مانده است؟!!
اما مهم نیست...
...دیگر مهم نیست...
در امتدادِ نور تیرهای چراغ برق،
از میانِ خطوط موازیِ این جاده های بی سرانجام،
در کشاکش این ثانیه های پوچ...
همچنان به راهِ بی راهة خود ادامه می دهد
و هیجان هایش را در خود صد بار قصاص می کند!
در شهر شلوغِ بی کسی اش،
در هجوم سکوتِ کوچه های بن بست...
آخرین قطره های احساس تلخش را سر می کشد
وقتی کسی دیگر برای نفس هایش تره هم خرد نمی کند!!!
مثل تیرِ از چله رها شده...
بی هدف!
شعری بسیار زیبا و عاشقانه از نزار قبانی:

زيديني عشقاً
زيديني عشقاً، زيديني
عشقم را فزون گردان
يااحلى نوبات جنوني زيديني
ای شایسته ترین برای دیوانگی
زيديني غرقا ياسيدتي ان البحر يناديني
مرا غرق کن بانوی من-دریا مرا می خواند
زيديني موتا عل الموت اذا يقتلني يحييني
مرا بکش شاید مرگ بکشد تا باز زنده سازد
یااحلى امرأه بين نساء الكون احبيني
ای برترین زن در میان زنان جهان مرا دوست بدار
يامن احببتك حتى احترق الحب احبيني
ای آن که تا شعله ی عشقم می سوزد دوستت خواهم داشت مرا دوست بدار
يامن احببتك حتى احترق الحب احبيني
ای آن که تا شعله ی عشقم می سوزد دوستت خواهم داشت مرا دوست بدار
ان كنتِ تريدين السكنى اسكنتِ في ضوء عيوني
اگر جایی برای سکونت بخواهی من تو را در نور چشمانم جای خواهم داد
حبك خارطتي ماعادت خارطه العالم تعنيني
عشق تو نقشه ی من است-مرا به نقشه ی جهان کاری نیست
انا اقدم عاصمه للحزن وجرحي نقش فرعوني
من قدیمی ترین شهر برای غم هستم وجراحتم خطی مصری ست
وجعي يمتد كسرب حمام من بغداد الى الصين
ودرد هایم چون دسته ای پرنده از فاصله ی بغداد تا چین است
زيديني عشقا زيديني
عشقم را فزون گردان
يااحلى نوبات جنوني زيديني
ای شایسته ترین برای دیوانگی
عصفورة قلبي نيساني
پرستوی قلبم-فروردین من
يارمل البحر وروح الروح
ای ماسه ی دریا و روح روحم
وياغابات الزيتون
ای باغ زیتون
ياطعم الثلج وطعم النار
ای طعم یخ و آتش
ونكهة شكي ويقيني
و طعم شک و یقینم
اشعر بالخوف من المجهول فآويني
من از ناشناخته ها می ترسم پس مرا قوی کن
اشعر بالخوف من الظلماء فضميني
من از تاریکی هراس دارم پس مرا نگه دار
اشعر بالبرد فغطيني وغني قربي غنيلي
احساس سرما می کنم پس مرا بپوشان و در کنارم برایم آواز بخوان
فأنا من بدأ التكوين ابحث عن وطن لجبيني
چرا که من از آغاز جهان به دنبال کشوری برای پیشانیم گشته ام
عن حب امرأه يأخذني لحدود الشمس ويرميني
برای عشق زنی که مرا به مرز خورشید برد وپرتاب کند
زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني
عشقم را فزون گردان ای شایسته ترین برای دیوانگی
نواره عمري مروحتي قنديلي فوح بساتيني
نور زندگانیم-باد بزن من-چراغ من-تاکستان من
قدي لي إثرا من رائحه الليمونِ
مرا پلی ده که از بوی لیمو ساخته شده باشد
وضعيني مشطا عاجيا في عتمه شعركِ وانسيني
ومرا همچون شانه ای در سیاهی گیسوانت جای ده و مرا فراموش مکن
من اجلكِ اعددت رثائي وتركت التاريخ ورائي
من با تو از تاسف خوردن ها میرهم وتاریخ را پشت سر می گذارم
وشطبت شهادة ميلادي وقطعت جميع شراييني
شناسنامه ام را پاره پاره می کنم و تمام رگهای بدنم را میزنم
زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني
عشقم را فزون گردان ای شایسته ترین برای دیوانگی